پسرم علی جانم ..

 



حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد

باور نیست که در حنجره ات جا شده است 



 کاش آرام رود قافله تا خواب روی 

بعد من نوبت لالایی زهرا شده است 



کاش آرام رود تا که نیافتی از نی 

ولی افسوس سر راس تو دعوا شده است


نیزه داری که تو را می برد این را می گفت

باز هم زخم گلوی پسرت باز شده است

 



..




اما ای کاش .. 



اگر گهواره را پس داده بودند 

دلش خوش بود با طفلی خیالی