داستان های شيرين ..........

روزی يه مردی برای خوردن آب به کنار نهری رفت موقع خوردن آب ديد يه سيب قرمز معلوم بود که تازه و رسيده است به چشم افتاد سيب رو برداشت از آب و يک گازی زد سيبو . موقع خوردن سيب وجدانش به صدا در اوومد گفت شايد صاحب اين سيب از من راضی نباشه که اين سيبو خوردم . جهت مخالف آب رو گرفت و رفت رسيد به يک باغ سيبی . وارد باغ شد از باغبونها سوال کرد صاحب اين باغ کيه همه يه مرد رو نشان دادند رفت کنا صاحب باغ ايستاد سلام کرد قضيه ی سيب رو براش تعريف کرد گفت حالا راضی هستی که من اين سيب رو خوردم يا نه .............. صاحب باغ گفت آره که راضيم ولی اما به غير از من اينجا يه نفری ديگه هست که با من در اين باغ سيب شريکيم نمودونم اون راضی هست يا نه . گفت آدرسشو بده گفت خونه ی شريکم توی اين شهر نيست و گفت عيبی نداره آدرسو بده . آدرس رو داد رفت توی اون شهر و کل شهر رو گشت آخر خانه شريک باغ رو پيدا کرد در زد يه آقايی در رو باز کرد گفت فلانی شما هستی گفت بله کاری داری قضيه رو هم برای اون يکی شريک تعريف کرد گفت شريک اول گفته راضيم حالا مخوام ببينم شما راضی هستی يا نه ........... گفت آره من راضيم امـــــــــــــا يه شرطی داره گفت چه شرطی گفت :

من يه دختر دارم که کر و کور و لال و شل و کچله می خوام با دخترم ازدواج کنی تا راضی شم گفت باشــــــــــــــه .  

حالا اگه ما بوديم می گفتيم گور پدرت راضی نيستی که نباش ..............

شب عروسی شد عروس خانم اوومدند خطبه رو خوندن دختره بله رو گفت صورتش رو زد کنار ديد يه دفعه با ديدن دختره شوکه شد . ديد دختره نور از صورتش می باره و عجب صورته زيبايی داره . 

رفت پيش پدرش گفت تو گفتی دختره من کر و کور و لال و  شل و کچله اما اينجوری نيست .... بله که اينجوری نیست اگه من گفتم دخترم لاله تا الان هيچ حرف بد و حرامی  نزده  ........ اگه گفتم دخترم کره چون تا آلان هيچ چيزه حرامی نشنيده ......... اگه گفتم دخترم کوره چون هيچ نامحرمی رو نديده .....اگه گفتم دخترم شله چون هيچ جای حرامی نرفته ........ و در آخر اگه گفتم کچله چون هيچ نامحرمی موهای او را نديده . 

اون دو با هم ازداواج کردند و ميوه و ثمره زندگی شون پسری با نام حضرت آيت الله شيخ مقدس اردبيلی شد .

حرف آخر : ای . ای . ای  ......... ببينيد دوستانه من با يک کار خوب و به جا صاحب چه چيز هايی شد و از همه مهمتر صاحب چه فرزندی که انشاءالله بعدا درباره شيخ مقدس اردبيلی توضيح می دم که چه کسی بودند ايشون .