آدم گاهی می شنود که می گویند یک مقداری هیزم آوردند و در را آتش بزند و الخلاص !
گیرم هم در جواب می گویی :
 " آتش بگیر تا ببینی چه می کشم / احساس سوختن به تماشا نمی شود "
باشد ..  


اما تازگی ها چیزی شنیده ام / که بد می سوزاند جگر من را تا عمق !
آن هم اینکه وقتی برای بار دوم قنفذ ملعون اعلام کرد بروید هیزم بیاورید ، من هم می آورم ، همه ی مردم دسته دسته هیزم آورند و بانگ تکبیر می گفتند ..

" این مقدار هیزم به گواه تاریخ برای در سوزندان نبود ، برای خانه سوزندان بود "
آن هم خانه ی دختر پی غم بر !