بسم رب الزهرا [س]

 

 

ای آرزوی اول و امید آخرم

ای چشم های خفته به خون در برابرم

صد بار زنده گشته ام از یک نگاه تو

پلکی بزن که زنده کنی بار دیگرم

این حال احتضار من ست ، التماس نیست

ای محتضر ببین چه آورده ای بر سرم

روی من را زمین مزن ای خورده بر زمین

با سینه شکسته مزن پر کبوتر شکسته ام

از چشم زینبم خجلم بیشتر مکن

چشمی گشا که خنده کند باز دخترم

 

زهرا جان ! دعا کن علی بیشتر از این ،‌ عمر نکند .