٦ دی ۱۳۸۸
نام زهرا بردم و سنگم زدند ..

 

 

 

 

فاصله کم شده کمانداری ، تیرها را دقیق تر می زد

نیزه داری به روی آن همه زخم ، نیزه را عمیق تر می زد

 

 

 

 




 
٤ دی ۱۳۸۸
ای ماه دو نیم

 

 

 

ای ماه ِ هزار تکه شده ای پخش روی خاک !

نیزه تو را در علقمه تکثیر می کند .. 

 

در حیرتم که قدرت یک ضربه عمود

سردار را چگونه زمین گیر می کند ؟

 

" مکتب الزهرا ٨٧ "

 

 

 




 
۳ دی ۱۳۸۸
دلش خوش بود ..

 

پسرم علی جانم ..

 



حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد

باور نیست که در حنجره ات جا شده است 



 کاش آرام رود قافله تا خواب روی 

بعد من نوبت لالایی زهرا شده است 



کاش آرام رود تا که نیافتی از نی 

ولی افسوس سر راس تو دعوا شده است


نیزه داری که تو را می برد این را می گفت

باز هم زخم گلوی پسرت باز شده است

 



..




اما ای کاش .. 



اگر گهواره را پس داده بودند 

دلش خوش بود با طفلی خیالی



 

 




 
۳ دی ۱۳۸۸
تیری که استخوان ابوالفضل را شکست ..

 

السلام علیک ایّها الطفل الصغیر الشهید العطشان

 

 

..

 

 

آن روز که تیر به حلق پسر زدند

انگار نیزه ای به گلوی پدر زدند

( تیر برای ما تیر است / .. اما حقا برای بچه نیزه است ! )

 

انگار باز محسن مولا شهید شد

انگار باز فاطمه را پشت در زدند

 

 

..

 

پیر همه بود اگرچه خود کودک بود ، صبرش به غریبی پدر اندک بود 

میکرد به نی اشاره میگفت رباب  ، ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود

 

 




 
۱٠ آذر ۱۳۸۸
در دل یک مرد به بهانه ی رسیدن تا عاشورا ..

 

فاطمه جانم !

 

به روز لحظه شماری کنم که شب برسد

کنون که شب شده ، ای کاش نَبوَدش سحری

..

خدا کنه صبح نمی شد زهرا جان آخه می خوام بشینم گریه کنم پهلوت !

باید برم !

آخه از طرفی می ترسم صبح بشه / اینا قبرت رو پیدا کنند ..

از طرف دیگه دلم پهلوی زینبه ..

دعایی به حال علی خسته کن !

 

 

 

 

اما فاطمه جانم !

 

ز کوچه ای که در آن با رخت جسارت شد

تمام عمر از آن جا نمی کنم گذری

.

.

.

آخ بمیرم ..

 

 




 
۱٥ شهریور ۱۳۸۸
غروب یک کوچه ..

 

 

موقعی که رفتند مادر دست حسن .ع. را گرفته بود

موقعی که برگشتند حسن دست مادر را گرفته بود

..

در سینه کسی غصه ی محبوس نبیند

در خواب کسی این همه کابوس نبیند

 

بعد از من غم دیده خدا دیده ی طفلی

در کوچه کتک خوردن ناموس نبیند

 

..

.. میلاد حسن (اش) مبارک ..

 

 




 
۸ امرداد ۱۳۸۸
حسین ..

فقط ولادت تو انگار بوی روضه دارد و زمزمه

چشمان همه پر از کاسه ای ذوق و کاسه ای اشک است

سلام بر تو ای نور دیده ی زهرا

...

حمد و ستایش پروردگار که وبلاگ عشاق الزهرا :ع: در مسابقه سراسری وبلاگ نویسی اربعین حسینی و سیره رضوی و انقلاب اسلامی در زمره ی منتخبین وبلاگ های ارزشی و مذهبی قرار گرفت .




[ خانه ] [ آرشيو ] [ پست الكترونيكي ] [ پرشين بلاگ ]


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Copy Right ©2003-7 www.fadak-110.persianblog.ir All Rights Reserved .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -